سایت اصول دین











برهان حرکت


متفکران الهی هر کدام، از راهی به سوی خدا پی برده، و از آن طریق بر وجود او اقامه برهان کرده اند، و در حقیقت، مقصد و هدف همگان یکی است هر چند در طریق و شیوه اقامه برهان، با هم تفاوت دارند. فلاسفه الهی از تقسیم وجود به واجب و ممکن، بر وجود واجب استدلال نموده اند که تقریر آن قبلا آورده شد. ولی دانشمندان طبیعت شناس از طریق وجود حرکت در طبیعت، بر وجود محرک غیر متحرک، و متکلمان از طریق حدوث عالم ماده، اعم از جوهر و عرض، بر وجود خالق و پدید آرنده جهان، استدلال کرده اند. باید توجه داشت که هر برهانی برای خود پیام و مخاطبان خاصی دارد، و هرگز نباید از هر برهان انتظار اثبات همه مدعای الهیون را داشت، بلکه نتیجه هر برهان، متناسب با مقدمات آن است. و در مقبولیت یک برهان کافی است که بخشی از مدعا را ثابت کند، هر چند بخش دیگر آن را دلیل دیگر عهده دار شود. مثلا در برهان حرکت ثابت می شود که متحرک به محرک غیر متحرک نیاز دارد، و چون عالم طبیعت خالی از حرکت نیست، طبعا محرک، موجودی فراتر از طبیعت خواهد بود. با توجه به این دو مطلب اکنون به تقریر برهان حرکت به صورت موجز و روشن می پردازیم. این برهان در کلمات قائلان به گونه ای مختلف تقریر شده است که دو تقریر آن را یادآور می شویم:

الف: حرکت ماده و محرک غیر متحرک

جهان طبیعت خالی از حرکت نیست، مثلا جسم مکان خود را عوض کرده، و از نظر « کیف » دگرگونی پیدا می کند، و از نظر حجم افزایش می یابد، همچنان که وضع و نسبت او با خارج تغییر می کند. و به دیگر سخن: جسم در اعراض چهارگانه ( این، وضع، کم، کیف ) پیوسته در حال تغییر و دگرگونی است، و مسلما این حرکتها محرک لازم دارند، زیرا در هر حرکت شش چیز لازم است از آن جمله، قابل و فاعل حرکت می باشد، یعنی یکی پذیرنده حرکت و دیگری پدید آورنده حرکت می باشد.

علاوه بر حرکت در اعراض جسم، تغییرات و دگرگونیهایی در صورت نوعیه آن نیز حاصل می شود، چنانکه این نوع تغییرات در حرکت جماد به سوی نبات، و نبات به سوی حیوان، و حیوان به انسان مشهود است. و این دگرگونی اخیر، دو تفسیر فلسفی دارد، یکی بر اساس کون و فساد و دیگری بر اساس حرکت در جوهر است. تقریر مشهور برهان حرکت ( تا قبل از ملاصدرا ) بر اساس حرکت در اعراض چهارگانه و تفسیر نخست از حرکت در صورتهای نوعی استوار بود، و از زمان ملاصدرا، حرکت جوهریه، جایگزین تغییر بر اساس کون و فساد و حتی حرکت در اعراض گردید.

« وجود حرکت در عالم اجسام و اعراض به حکم این که فاعلی لازم دارد، وجود محرک را نتیجه می دهد ولی این محرک باید خود متحرک نباشد؛ زیرا در این صورت نیازمند محرک دیگری خواهد بود که اگر آن هم متحرک باشد نتیجه آن تسلسل محرکهای غیر متناهی است که از نظر عقل باطل است، در این صورت ناچاریم فرض نخست را بگیریم و آن اینکه تمام حرکات به فاعلی منتهی می شود که خود حرکت بخش است ولی متحرک نیست. و از آنجا که ماده خالی از حرکت نیست قهرا این محرک از سنخ ماده نبوده و واقعیتی ماورای طبیعی خواهد داشت ». در این تقریر، همانگونه که ملاحظه می فرمایید، برای جستجو از فاعل و پدید آرنده حرکت به نقطه ای رسیدیم که آن موجود محرک غیر مادی می باشد. { ملاصدرا، اسفار ج6، ص 3-42؛ حکیم سبزواری، شرح منظومه، ص142 }.

ب: حرکت نفس، فاعل و غایت آن

تقریر دوم برهان حرکت در گرو یک رشته مقدمات است که هم اکنون بیان می گردد:

1- نفس انسانی از بدو پیدایش تا مرحله نهایی رو به استحصال است و مسلما کمالات انسان در ابتدای زندگی با کمالات او در مراحل بعدی یکسان نیست. این مقدمه آن چنان واضح است که نیاز به اقامه برهان ندارد.

2- براهین فلسفی ثابت می کند که نفس مجرد از ماده است، و ویژگی های نفس مانع از آن است که آن را مادی بدانیم، و دلایل تجرد نفس در جای خود بیان شده است.

3- نفس در خروج خود از مرحله قوه به فعلیت، نیاز به علت فاعل دارد و هرگز شیء خود به خود نمی تواند از مرحله ای به مرحله برتر برسد. و این همان اصل علیت است که مورد پذیرش همه حکماست.

4- اکنون باید دید فاعل و معطی کمالات به نفس چیست؟ در این جا دو احتمال است: یکی این که بدن یا صورت جسمیه یا قوای جسمانی، فاعل کمالات نفس باشد. این احتمال با توجه به اصول فلسفی صحیح نیست؛ زیرا تاثیر موجود مادی مشروط به پیدایش وضع و نسبت خاص میان علت و معلول است، مثلا آتش موقعی در پنبه اثر می گذارد که میان آنها وضع و نسبت خاصی برقرار باشد و در هر شرایط موثر نیست. و از آنجا که موجود اثر پذیر در این جا نفس مجرد از ماده است طبعا خارج از قلمرو وضع و نسبت مکانی می باشد. در این صورت، تاثیر ماده در نفس مجرد، امکان پذیر نخواهد بود. گذشته از این علت فاعل باید اقوی و کامل تر از تاثیرپذیر باشد، در حالی که در این جا جریان بر عکس است؛ زیرا نفس به خاطر ویژگی تجرد از ماده کامل تر از جسم و قوای جسمانی است.

فرض دیگر این که: موجود مجرد و برتری عامل این استکمال است و کمالات نفس را به او اعطا می کند با ابطال فرض نخست این فرض متعین است، و نتیجه برهان این می شود که از این طریق به یک موجود مجرد و برتر پی برده که در انسان و طبیعت اثر می گذارد.

این تقریر، بیش از این رسالت ندارد که ما را به جهان تجرد برتری رهنمون گردد، نفس هر چند خود مجرد از ماده است. ولی عامل تکامل او از او اقوی و اشرف خواهد بود، و اما این که این عامل اقوی، واجب الوجود بالذات است یا ممکن الوجود، متناهی است یا غیر متناهی از قلمرو رسالت این برهان بیرون است. به عبارت دیگر: کاربرد این برهان بیشتر در شکستن انحصار تساوی وجود با ماده و گسترش بخشیدن به مجردات است. ولی ممکن است در این جا گفته شود هر گاه هدف این برهان اثبات جهان تجرد است خود موضوع یعنی نفس، مجرد فرض شده و نیازی به اثبات مجردی دیگر نداریم مگر اینکه گفته شود، تجرد نفس در این جهان به گونه ای با مادیت ارتباط دارد؛ زیرا نفس، در برخی از مراتب تجرد برزخی داشته و به واسطه ابزار مادی عمل می کند، هر چند در مرحله تعقل، دارای تجرد عقلانی و برتر است، از این جهت در شکستن حصر مادیگری یا گسترش نشان دادن مجردات این برهان کارسازتر است.

گاهی این برهان از طریق علت غایی تقریر می شود، و آن این که حرکت بدون غایت نبوده و طبعا نفس در حرکت استکمالی خود غایت و هدفی دارد، طبعا غایت او ماده نبوده و نیز غیر خود نفس، و برتر از آن خواهد بود؛ زیرا غایت باید اکمل از صاحب غایت باشد، و ماده پایین تر از نفس است، چنانکه خود نفس نیز نمی تواند غایت خویش باشد؛ زیرا لازمه آن اتحاد غایت و ذی الغایه است، قهرا باید غایت نفس را موجودی برتر دانست. از آنجا که هیچ غایت و کمالی، نفس را از حرکت باز نمی دارد و به هر کمالی می رسد باز خواهان کمال برتر است، می تواند حاکی از آن باشد که مطلوب او کمال نامتناهی و رسیدن به آستان یک چنین موجود اکمل و اشرف است. ولی ممکن است گفته شود: غایت نفس باید موجودی برتر از آن باشد، مانند عالم عقل، یعنی نفس می کوشد تا تجرد کامل پیدا کرده و ذاتا و فعلا مجرد گردد، و اما اینکه، غایت آن باید موجود نامتناهی باشد، این بیان وافی به اثبات آن نیست. اینکه گفته شد نفس به هر کمالی برسد آرامش نیافته و به دنبال کمال برتر است، در حقیقت همان برهان فطرت است که در تقریر حکیم سبزواری در این مورد آمده است { سبزواری، شرح منظومه، ص143 } و ربطی به برهان حرکت ندارد.


مدخل مسائل جدید در علم کلام
آیة الله جعفر سبحانی